اپیون . [ اَ ] (از یونانی ، اِ) شیره ٔ مخدِر و مُنوم که از پوست خشخاش گیرند. افیون . هپیون . ابیون . تریاک . مهاتول : چه حال است اینکه مدهوشند یکسرکه پنداری که خوردستند اپیون . ناصرخسرو.بریده میل عدو خنجر تو چون کافورببرده هوش جهان هیبت تو چون اپیون . رشید وطواط.و مخفف آن پیون است ....
فرهنگ عمید
افیون#NAME?
= افیون
فرهنگ معین
( اَ ) [ یو. ] ( اِ. ) افیون ، بنگ .
فرهنگ فارسی
( اسم ) شیر. مخدر و منوم که از پوست خشخاش گیرند افیون ابیون هپیون تریاک . مخفف آن : پیون .