معانی کلمه : اویزه
لغت نامه دهخدا
اویزه . [ اَ زَ / زِ ] (اِ) شراب انگور و می . (ناظم الاطباء) (برهان ).
فرهنگ عمید
( آویزه ) ۱. چیزی که به چیز دیگر آویخته شده، آویخته.
۲. (اسم ) گوشواره.
۳. (اسم ) گردن بند، گوشواره.
۴. (اسم ) (زیست شناسی ) آپاندیس.
۲. (اسم ) گوشواره.
۳. (اسم ) گردن بند، گوشواره.
۴. (اسم ) (زیست شناسی ) آپاندیس.
فرهنگ معین
( آویزه ) (زِ ) (اِمر. ) ۱ - گوشواره . ۲ - آپاندیس .
فرهنگ فارسی
( آویزه ) ( اسم ) ۱ - گوشوار گوشواره . یا آویزه گوش کردن گفته ای را. آنرا بیاد داشتن و فراموش نکردن از آن پند گرفتن . ۲ - ضمیم. اعور آپاندیس
آویخته، هرچیز آویخته شده ازچیزدیگر
شراب انگور و می
آویخته، هرچیز آویخته شده ازچیزدیگر
شراب انگور و می
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
فرهنگستان زبان و ادب
آویزه
{appendix, appendicis, appendix vermiformis} [پزشکی] لوله ای نازک و کوتاه به طول 7 تا 10 سانتی متر، چسبیده به انتهای کورروده متـ . آپاندیس * مصوب فرهنگستان اول
{appendix, appendicis, appendix vermiformis} [پزشکی] لوله ای نازک و کوتاه به طول 7 تا 10 سانتی متر، چسبیده به انتهای کورروده متـ . آپاندیس * مصوب فرهنگستان اول
