معانی کلمه : اویز
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
( آویز ) ۱ - (ص فا. ) در ترکیب با برخی کلمات معنی آویزنده می دهد: دست آویز، دل آویز. ۲ - ( اِ. ) جنگ ، نبرد. ۳ - جواهری که بر حلقة گوشواره بیاویزند. ۴ - بلور و مانند آن که برای زینت به چلچراغ بیآویزند. ۵ - منگوله ، شرابه . ۶ - گیاهی زینتی با گل های قرمز.
دانشنامه آزاد فارسی
آویز. رجوع شود به:طومار نقاشی
wikijoo: آویز
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
فرهنگ اسم ها
مترادف و متضاد
فرهنگستان زبان و ادب
آویز
{hanger} [حمل ونقل درون شهری-جاده ای] قطعه ای که اتاقک یا صندلی یا سایر افزاره های حمل مسافر را به بافۀ کِشنده/ کابل کِشنده متصل می کند
{hanger} [حمل ونقل درون شهری-جاده ای] قطعه ای که اتاقک یا صندلی یا سایر افزاره های حمل مسافر را به بافۀ کِشنده/ کابل کِشنده متصل می کند
