Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : اوفی

تلفظ بین المللی : /ˈuːfi/ تلفظ :‌ ['u:fi]
لغت نامه دهخدافرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه اسلامی
  • خلید بن اوفی
  • اوفیتسی
  • اوفیر
  • اوفیون
  • اُوفِیــیَ
  • اوفیاء
  • اوفیلوس
  • اوفیوسقردین
  • اس اس اوفیر
لغت نامه دهخدافرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه اسلامی

لغت نامه دهخدا

اوفی. [ اَ فا ] ( ع ن تف ) وافی تر: حظی اوفی و ذوقی اوفر از زندگانی برداشته. ( ترجمه محاسن اصفهان ). حق کسی را بتمام گزارنده تر. || باوفاتر. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ معین

(اَ یا اُ ) [ ع . ] (ص تف . ) باوفاتر، وفادارتر.

فرهنگ فارسی

(صفت ) پیماندارتر باوفاتر وفادارتر.

دانشنامه اسلامی

[ویکی الکتاب] معنی أُوفِی: وفا می کنم-کامل می دهمریشه کلمه: وفی (۶۶ بار)وَفاء و ایفاء به معنی تمام کردن است «وَفی بِعَهْدِهِ وَ أَوْفی بِعَهْدِهِ» یعنی پیمانش را به انجام برد و به آن عمل کرد. «اَوْففَیْتُ الْکَیْلَ وَ الْوَزْنَ» پیمانه و توزین را تمام وکامل کردم. وفاء به عهد و ایفاء به عهد آن است که آن را بدون کم وکاست مطابق وعده انجام دهی. وُفیّ: (به ضم واو و کسر فاء) تمام بودن و زیاد شدن. وَفیّ ...

کلمات مرتبط

  • خلید بن اوفی
  • اوفیتسی
  • اوفیر
  • اوفیون
  • اُوفِیــیَ
  • اوفیاء
  • اوفیلوس
  • اوفیوسقردین
  • اس اس اوفیر
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات