Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : اوز جند

تلفظ بین المللی : /ˈuːz dʒˈond/ تلفظ :‌ ['u:z dZ'ond]
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی
  • از هم جدا شدن
  • از هم جدا نشده
  • از هم جدا کردن
  • از هم جدا کردن الیاف
  • از جسم جدا کردن
  • از دیگران جدا کردن
  • از روی بی میلی جدا شدن از
  • بند از بند جدا کردن
  • جاده ای که از کف زمین بلندتر است
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی

لغت نامه دهخدا

اوزجند. [ ج َ ] ( اِخ ) نام شهری است بماوراءالنهر از نواحی فرغانه. ( مراصد الاطلاع ) :
گریه من خنده شد چون بسعادت رسید
گنج هنر سعد دین از سفر اوزجند.
سوزنی.
به اوس و اوزجند از تو خبر شد
که ساده شکّری و ناب قندی.
سوزنی.
رجوع به اوزگند شود.

فرهنگ فارسی

شهریست در ماورائ النهر از نواحی فراغانه .

کلمات مرتبط

  • از هم جدا شدن
  • از هم جدا نشده
  • از هم جدا کردن
  • از هم جدا کردن الیاف
  • از جسم جدا کردن
  • از دیگران جدا کردن
  • از روی بی میلی جدا شدن از
  • بند از بند جدا کردن
  • جاده ای که از کف زمین بلندتر است
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات