معانی کلمه : اوبه
لغت نامه دهخدا
اوبه . [ ب َ ] (ترکی ، اِ) پشته و توده . (آنندراج از فرهنگ وصاف ).
فرهنگ عمید
۱. خیمه، چادر، آلاچق.
۲. جایی که طایفه ای چادرهای خود را برپا ساخته و در آنجا زندگانی کنند.
۳. [مجاز] طایفه، ایل.
۲. جایی که طایفه ای چادرهای خود را برپا ساخته و در آنجا زندگانی کنند.
۳. [مجاز] طایفه، ایل.
فرهنگ معین
(اَ بِ ) [ تر. ] (اِ. ) چادر ترکمانان .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
قصبه ایست از نواحی هرات .
ابه: خیمه، چادر، آلاچق، طایفه، ایل، جائی که طایفهای چادرهای خودرادر آنجابرپاساخته
پشته و توده
( اسم ) چادر ترکمانان خیمهای که ترکمنان در زیر آن زندگانی کنند .
ابه: خیمه، چادر، آلاچق، طایفه، ایل، جائی که طایفهای چادرهای خودرادر آنجابرپاساخته
پشته و توده
( اسم ) چادر ترکمانان خیمهای که ترکمنان در زیر آن زندگانی کنند .
