کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه اوباشته | کلماتور
معانی کلمه : اوباشته
تلفظ بین المللی :
/uːbˈɑʃteː/
تلفظ :
[u:b'ASte:]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
کلمات مرتبط
ابر متراکم و روی هم انباشته
انباشته کردن
جوایز رویهم انباشته
توده انباشته
کار ناتمام یا انباشته
اوباشتن
انباشته
انباشته دیرحمل
انباشته زودحمل
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
لغت نامه دهخدا
اوباشته. [ اَ ت َ / ت ِ ] ( ن مف ) نعت مفعولی از اوباشتن. ( یادداشت مؤلف ). بلعکرده :
سراسر شکم هستش انباشته
ز بس گونه گون هرکس اوباشته.
( گرشاسب نامه ).
بسی گوهر و زر بد اوباشته
همه سینه اش عنبرافراشته.
( گرشاسب نامه ).
رجوع به اوباشتن شود.
فرهنگ عمید
انباشته.
کلمات مرتبط
ابر متراکم و روی هم انباشته
انباشته کردن
جوایز رویهم انباشته
توده انباشته
کار ناتمام یا انباشته
اوباشتن
انباشته
انباشته دیرحمل
انباشته زودحمل
نظرات