Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : اوباردن

تلفظ بین المللی : /uːbˈɑradˌan/ تلفظ :‌ [u:b'ARad,an]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسی
  • اوبارده
  • اوبارنده
  • اوباریدن
  • اوبردن
  • انباردن
  • اوآردن
  • اواردن
  • اوبوردن
  • انباردنی
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسی

لغت نامه دهخدا

اوباردن. [ اَ دَ ] ( مص ) فرودادن. بلعیدن. اوباریدن. رجوع به اوباریدن شود.

فرهنگ عمید

بلع کردن، بلعیدن، فروبردن به حلق، ناجویده فرو بردن: به دشت ار به شمشیر بگذاردم / از آن بِه که ماهی بیوباردم (رودکی: ۵۴۳ )، ایمن مشو از زمانه زیراک او / ماری ست که خشک و تر بیوبارد (ناصرخسرو: ۲۵۳ ).

فرهنگ معین

(اَ دَ ) (مص م . ) اوباریدن ، بلعیدن .

فرهنگ فارسی

( مصدر ) خواهد اوبارد بیوبار اوبارنده اوبارده ) نا جویده فرو بردن بلع کردن بلعیدن .

کلمات مرتبط

  • اوبارده
  • اوبارنده
  • اوباریدن
  • اوبردن
  • انباردن
  • اوآردن
  • اواردن
  • اوبوردن
  • انباردنی
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات