Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : اهوبره

تلفظ بین المللی : /ˈaːhuːbˌareː/ تلفظ :‌ ['a:hu:b,aRe:]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ فارسیمترادف و متضاد
  • آهوبره
  • اوبرهاوزن
  • آهوبچه
  • اهبره
  • آهوره
  • اهوبرند
  • اوبره شتروهایش
  • اوبره وارنوو
  • اوبرهاخینگ
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ فارسیمترادف و متضاد

لغت نامه دهخدا

( آهوبره ) آهوبره. [ ب َ رَ / رِ ] ( اِ مرکب ) بچه آهو. آهوبچه. برّه آهو. شادن. رشا. غزال. غزاله. ظبی. ظبیه. طلا. خِشف. ریم. جدایه. خریجه. یعفور : کف یوز پرمغز آهوبره همه چنگ شاهین دل گودره.عنصری.این عجب نیست بسی کز اثر لاله و خویدگفتی آهوبره میناسُم و بیجاده لب است.انوری.در ایام عدل تو آهوبره ز پستان شیران شده سیرشیر.ظهیر فاریابی.- آهوبره فلک ؛ برج حمل.|| هوبره . آبره. حُباری ̍. چرز. چرزه. جرز. ت...

فرهنگ عمید

( آهوبره ) ۱. برۀ آهو، آهوبچه، بچۀ آهو.
۲. = هوبره

فرهنگ فارسی

بره آهو، آهوبچه، بچه آهو ، به معنی هوبره هم گویند
( آهو بره ) ( اسم ) بچ. آهو بر. آهو آهوبره .

مترادف و متضاد

fawn (اسم)
رشا، گوزن، اهوبره

کلمات مرتبط

  • آهوبره
  • اوبرهاوزن
  • آهوبچه
  • اهبره
  • آهوره
  • اهوبرند
  • اوبره شتروهایش
  • اوبره وارنوو
  • اوبرهاخینگ
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات