معانی کلمه : اهنجیدن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
( آهنجیدن ) کشیدن، درآوردن، بیرون کشیدن، برکشیدن، برکندن، آختن، آهختن. خوب گفتن پیشه کن با هرکسی / کاین برون آهنجد از دل بیخ کین (ناصرخسرو: ۱۱۹ ).
فرهنگ معین
( آهنجیدن ) (هَ دَ ) [ په . ] (مص م . )۱ - بیرون آوردن . ۲ - کندن ، برکندن .
فرهنگ فارسی
( آهنجیدن ) ( مصدر ) ( آهنجید آهنجد خواهد آهنجید بیاهنج آهنجنده آهنجیده ) . ۱ - بیرون کردن کشیدن بدر آوردن . ۲ - کندن بر کندن . ۳ - آختن آهختن آهیختن برکشیدن . ۴ - جذب کردن .
