معانی کلمه : اهم
لغت نامه دهخدا
اهم . [ اُ ] (اِ) واحد مقاومت الکتریکی مدار است و آن مقاومت ستونی از جیوه است در برابرجریان الکتریسیته با این مشخصات : درجه ٔ حرارت : صفر،ارتفاع : 106/3 سانتی متر، قاعده : یک میلیمتر مربع.
فرهنگ عمید
۱. مهمتر؛ اهمیتدارتر.
۲. کار سختتر و ضروریتر.
واحد اندازهگیری مقاومت الکتریکی. Δ از نام گئورک اهم فیزیکدان معروف آلمانی (۱۷۸۷ـ۱۸۵۴) گرفته شده.
۱. مهم تر، اهمیت دارتر.
۲. کار سخت تر و ضروری تر.
واحد اندازه گیری مقاومت الکتریکی. &delta، از نام گئورک اهم فیزیک دان معروف آلمانی (۱۷۸۷ـ۱۸۵۴ ) گرفته شده.
۲. کار سخت تر و ضروری تر.
واحد اندازه گیری مقاومت الکتریکی. &delta، از نام گئورک اهم فیزیک دان معروف آلمانی (۱۷۸۷ـ۱۸۵۴ ) گرفته شده.
فرهنگ معین
(اَ هَ مّ) [ ع . ] (ص تف .) مهم تر، ضرورتر.
( اُ ) [ فر. ] (اِ.) واحد مقاومت الکتریکی است .
( اُ ) [ فر. ] (اِ. ) واحد مقاومت الکتریکی است .
(اَ هَ مّ ) [ ع . ] (ص تف . ) مهم تر، ضرورتر.
(اَ هَ مّ ) [ ع . ] (ص تف . ) مهم تر، ضرورتر.
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
ohm (اسم)
اهم، واحد مقاومت برق در سلسله
فرهنگ فارسی ساره
برجسته ترین
