Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : اهل فراش

تلفظ بین المللی : /ˈaːhl farˈɑʃ/ تلفظ :‌ ['a:hl faR'AS]
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی
  • بنات الفراش
  • ما اخفاه الرواه من لیله المبیت علی فراش النبی صلی الله علیه واله وسلم
  • سامی فراشری شمس الدین
  • بین الفراشین
  • فاش الاستعمال
  • میدان الکتریکی فرابحرانی
  • کاوشگر بین المللی فرابنفش
  • الفاش
  • حدیثه الفرات
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی

لغت نامه دهخدا

اهل فراش. [ اَ ل ِ ف ِ ] ( ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) مریض و ذی فراش. ( آنندراج ). در بسترافتاده. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

مریض و ذی فراش

کلمات مرتبط

  • بنات الفراش
  • ما اخفاه الرواه من لیله المبیت علی فراش النبی صلی الله علیه واله وسلم
  • سامی فراشری شمس الدین
  • بین الفراشین
  • فاش الاستعمال
  • میدان الکتریکی فرابحرانی
  • کاوشگر بین المللی فرابنفش
  • الفاش
  • حدیثه الفرات
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات