Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : اهل زنخ

تلفظ بین المللی : /ˈaːhl zˈanax/ تلفظ :‌ ['a:hl z'anax]
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی
  • زن اقل
  • التیام زخم
  • زن امل
  • زن نایب السلطنه
  • نایب السلطنه زن
  • بازیگر نقش اول زن
  • منهاج الفاخر فی علم البحر الزاخر
  • منهاج الفاخر فی علی البحر الزاخر
  • الزن
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی

لغت نامه دهخدا

اهل زنخ. [ اَ ل ِ زَ ن َ ] ( ترکیب اضافی ، اِ مرکب )پرچانه. پرگو. صاحب [ سخن ] بیهوده و لاف. || زن. ( شرح قران السعدین از آنندراج ) :
کرده زنخ شان ز محاسن کنار
اهل زنخ راز محاسن چه کار.
امیرخسرو ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

پر چانه پر گو . بیهوده و لاف

کلمات مرتبط

  • زن اقل
  • التیام زخم
  • زن امل
  • زن نایب السلطنه
  • نایب السلطنه زن
  • بازیگر نقش اول زن
  • منهاج الفاخر فی علم البحر الزاخر
  • منهاج الفاخر فی علی البحر الزاخر
  • الزن
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات