معانی کلمه : اهاب
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
پوستی که دباغی نشده باشد، پوست.
فرهنگ معین
(اِ ) [ ع . ] (اِ. ) پوست ، پوست دباغی نشده .
فرهنگ فارسی
( اسم ) پوست پوست نا پیراسته پوست دباغی نشده .
دانشنامه اسلامی
[ویکی فقه] اهاب (با کسر همزه) به پوست دباغی نشده و نیز به مطلق پوست اطلاق می شود.
۱. ↑ الموسوعة الفقهیة ج۱۹، ص۱۱.
فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت علیهم السلام، ج۱، ص۷۶۰.
...
۱. ↑ الموسوعة الفقهیة ج۱۹، ص۱۱.
فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت علیهم السلام، ج۱، ص۷۶۰.
...
wikifeqh: اهاب
