معانی کلمه : انیسه
لغت نامه دهخدا
انیسه . [ اَ س َ / س ِ ] (اِ) هرچیز بسته که بدشواری از هم جدا شود. (برهان ). هرچیز بسته و منعقد که بدشواری از هم جدا گشته و حل گردد. (ناظم الاطباء) (آنندراج ). هر بستگی که بدشواری حل گردد و آنرا انیشه نیز گویند. (شرفنامه ٔ منیری ). رجوع به انبسته شود.
فرهنگ عمید
آتش.
فرهنگ فارسی
( آنیسه ) هر چیز بسته که بدشواری باز شود
مونث انیس، زن انس گیرنده، همدم
هر چیز که به دشواری از هم جدا شود . هر چیز بسته و منعقد که به دشواری از هم جدا گشته و حل گردد . هر بستگی که به دشواری حل گردد .
مونث انیس، زن انس گیرنده، همدم
هر چیز که به دشواری از هم جدا شود . هر چیز بسته و منعقد که به دشواری از هم جدا گشته و حل گردد . هر بستگی که به دشواری حل گردد .
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: anise) (عربی) (مؤنث انیس) ، زن انس گیرنده و همدم ، زن مصاحب و همنشین . ← اَنیس .
اسم: انیسه (دختر) (عربی) (تلفظ: anise) (فارسی: اَنيسه) (انگلیسی: anise)
معنی: همنشین، همدم، آتش، ( مؤنث انیس )، زن انس گیرنده و همدم، زن مصاحب و هم نشین، ( اَنیس، زن مصاحب و هم نشین اَنیس
معنی: همنشین، همدم، آتش، ( مؤنث انیس )، زن انس گیرنده و همدم، زن مصاحب و هم نشین، ( اَنیس، زن مصاحب و هم نشین اَنیس
