انگیخته.[ اَ ت َ / ت ِ ] ( ن مف ) جنبانیده. ( آنندراج ). || بلندشده. ( ناظم الاطباء ). افراخته شده. ( ناظم الاطباء ). بر پا شده : پسر دانست که دل آویخته اوست و این گرد بلا انگیخته او. سعدی ( گلستان ).- انگیخته کردن ؛ برپا کردن : قصد آن دارد که پل تباه کند تا لب آب بگیرد و فسادی کند انگیخته بس بزرگ. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 578 ).|| تحریک شده. ( ناظم الاطباء ). برشورانیده. شورانیده شده. ( ناظم الاطبا...
فرهنگ عمید
۱. برانگیخته، تحریک شده. ۲. وادارشده.
فرهنگ فارسی
( اسم ) ۱ - جنبانیده . ۲ - بلند ساخته بر کشیده . ۳ - وا داشته تحریک شده . ۴ - جهانیده . ۵ - شورانیده .