Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : انگژ

تلفظ بین المللی : /ˈaːnɡaʒ/ تلفظ :‌ ['a:ngaZ]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معین
  • انگژد
  • انگژه
  • انگژوا
  • انگژک
  • رابطۀ جِرم ـ انرژی
  • رابطۀ خطی انرژی آزاد
  • روابط خطی انرژی حلاّل پوشی
  • روغن انگبین
  • سهل انگار
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معین

لغت نامه دهخدا

انگژ. [ اَ گ َ ] ( اِ ) آهنی باشد سرکج که فیل را بدان بهر طرف که خواهند برند. ( برهان قاطع ) ( هفت قلزم ) ( از ناظم الاطباء ). آنچه پیلبانان در دست دارند. ( غیاث اللغات ). کجک. ( از فرهنگ جهانگیری ) : پیل مستم مغزم از انگژ بیاشوبند از آنک گر بیاسایم دمی هندوستان یاد آورم.خاقانی ( از آنندراج ).چو طور است پیل و چو موسی مهاوت بدستش عصا انگژ مارپیکر.ابوالفرج رونی ( از آنندراج ).شه نشسته به پشت پیل چو ...

فرهنگ عمید

۱. بیل پهن که با آن زمین را هموار کنند.
۲. آلتی آهنی که پیلبانان با آن پیل را می رانند، کجک: پیل مستم مغزم از انگژ بیاشوبید از آنک / گر بیاسایم دمی هندوستان یادآورم (خاقانی: ۲۵۰ حاشیه ).

فرهنگ معین

(اَ گَ ) (اِ. ) ۱ - بیل . ۲ - آلتی که پیل بانان با آن پیل را برانند، کجک . انگز هم گویند.

کلمات مرتبط

  • انگژد
  • انگژه
  • انگژوا
  • انگژک
  • رابطۀ جِرم ـ انرژی
  • رابطۀ خطی انرژی آزاد
  • روابط خطی انرژی حلاّل پوشی
  • روغن انگبین
  • سهل انگار
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات