معانی کلمه : انگلی
لغت نامه دهخدا
انگلی. [ اَ گ َ ] ( حامص ) حالت و چگونگی موجوداتی که زندگی را بطور طفیلی می گذرانند. طفیلی شدن. || حالت کسانی که در جامعه سربار دیگرانند.
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
۱ - حالت و چگونگی موجودات و اشخاصی که زندگی را بطور طفیلی میگذرانند طفیلی شدن . ۲ - حالت کسانی که در جامعه سر بار دیگرانند . ۳ - طفیلی شدن .
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
انگولک – تحریک کردن
/angeli/ انگولک – تحریک کردن
مترادف و متضاد
parasitism (اسم)
انگلی، زندگی طفیلی، کاسه لیسی
parasitic (صفت)
انگلی، پارازیتی
