انکسار.[ اِ ک ِ ] ( ع مص ) شکسته شدن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ) ( تاج المصادر بیهقی ) ( غیاث اللغات ) ( از اقرب الموارد ). || ( اِمص ) شکستگی. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). شکست. ( از لغات فرهنگستان ). انفصام. ( یادداشت مؤلف ) : ازاوزکند بگذشت برف بسیار بود و راه بسته بازگشت تا بوقت انکسار هوا. ( ترجمه تاریخ یمینی ). || فروتنی و تواضع و خضوع. ( ناظم الاطباء ) : ...
فرهنگ عمید
۱. شکسته شدن؛ شکستگی. ۲. [مجاز] فروتنی. 〈 انکسار نور: (فیزیک) تغییر جهت پرتو نور هنگام عبور یک مادۀ شفاف به مادۀ شفاف دیگر با غلظت متفاوت.
۱. شکسته شدن، شکستگی. ۲. [مجاز] فروتنی. * انکسار نور: (فیزیک ) تغییر جهت پرتو نور هنگام عبور یک مادۀ شفاف به مادۀ شفاف دیگر با غلظت متفاوت.
فرهنگ معین
(اِ کِ ) [ ع . ] ۱ - (مص ل . ) شکسته شدن . ۲ - (اِمص . ) شکستگی .
فرهنگ فارسی
شکسته شدن ، شکستگی، فروتنی ۱ - ( مصدر ) شکسته شدن شکستن . ۲ - ( اسم ) شکستگی شکست . ۳ - فروتنی . جمع : انکسارات . یا انکسار نور. از دست دادن امتداد اصلی انواری که از محیط شفافی وارد محیط شفاف رقیق تر یا غلیظ تر شوند شکست نور.