معانی کلمه : انهزام
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. شکسته شدن.
۲. هزیمت یافتن، شکست خوردن لشکر.
۲. هزیمت یافتن، شکست خوردن لشکر.
فرهنگ معین
(اِ هِ ) [ ع . ] (مص ل . ) شکست یافتن ، هزیمت یافتن .
فرهنگ فارسی
شکسته شدن، هزیمت یافتن، شکست خوردن لشکر
۱ - ( مصدر ) شکسته شدن مغلوب گشتن شکست خوردن (سپاه ) هزیمت یافتن شکستن . ۲ - شکست هزیمت . جمع : انهزامات .
۱ - ( مصدر ) شکسته شدن مغلوب گشتن شکست خوردن (سپاه ) هزیمت یافتن شکستن . ۲ - شکست هزیمت . جمع : انهزامات .
مترادف و متضاد
انحطاط، شکست، فرار، گریختن، گریز، هزیمت
