معانی کلمه : انقضاض
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. افتادن.
۲. افتادن و فرود آمدن بنا.
۳. فرود آمدن چیزی بر چیزی.
۴. رفتن ستاره، فرو شدن ستاره.
۲. افتادن و فرود آمدن بنا.
۳. فرود آمدن چیزی بر چیزی.
۴. رفتن ستاره، فرو شدن ستاره.
فرهنگ معین
(اِ قِ ) [ ع . ] (مص ل . ) ۱ - افتادن به سرعت (بنا و غیره ) ۲ - رفتن ستاره ، سقوط سریع ستاره ، ج . انقضاضات .
فرهنگ فارسی
( مصدر ) ۱ -افتادن بسرعت (بناو غیره ) . ۲ - رفتن ستاره سقوط سریع ستاره . جمع : انقضاضات .
