کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معانی کلمه : انفست
تلفظ بین المللی :
/ˈaːnfast/
تلفظ :
['a:nfast]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
کلمات مرتبط
انست
انستیتو تکنولوژی ماساچوست
انستیتو فرانسه
انستیتو پاستور
انستیتو پاستور ایران
انستیتوی مهندسان برق و الکترونیک
انفتاح
انفسبوری
انگستروم
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
لغت نامه دهخدا
این معنی را بیشتر بخوانید
انفست. [ اَ ف َ ] ( اِ ) تنیده عنکبوت. ( لغت فرس اسدی ) ( انجمن آرا ). پرده و تنیده عنکبوت. ( برهان قاطع ) ( هفت قلزم ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). کرتینه. ( ناظم الاطباء ). تفنه. نسج عنکبوت. ( یادداشت مؤلف ) : عنکبوت بلاش بر دل من گرد بر گرد بر تنید انفست .خسروی.شهنشاهی که خیط شمس گردون بود بر طاق ایوان وی انفست.شمس فخری ( از انجمن آرا )....
فرهنگ عمید
پرده و تنیدۀ عنکبوت، تار عنکبوت.
فرهنگ معین
(اَ فَ ) (اِ. ) تار عنکبوت .
کلمات مرتبط
انست
انستیتو تکنولوژی ماساچوست
انستیتو فرانسه
انستیتو پاستور
انستیتو پاستور ایران
انستیتوی مهندسان برق و الکترونیک
انفتاح
انفسبوری
انگستروم
نظرات