معانی کلمه : انفجار
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. (شیمی ) واکنش شیمیایی بسیار سریع که ضمن آن مقادیر زیادی گاز و گرما تولید می شود.
۲. [قدیمی] روان شدن آب.
۳. [قدیمی] شکافته شدن.
۴. [قدیمی] سپیده دم شدن.
۲. [قدیمی] روان شدن آب.
۳. [قدیمی] شکافته شدن.
۴. [قدیمی] سپیده دم شدن.
فرهنگ معین
(اِ فِ ) [ ع . ] (مص ل . ) ۱ - سپیده دم شدن . ۲ - روان شدن آب . ۳ - ترکیدن و باز شدن سر چیزی ، ترکیدن بمب .
فرهنگ فارسی
عملکرد هرنوع مادۀ منفجره که موج لرزهای ایجاد کند
سپیده دم شدن، روان شدن آب، شکافته شدن، ترکیدن وبازشدن سرچیزی، ترکیدن بمب
۱ - ( مصدر ) بر دمیدن سپیده سپیده دم شدن . ۲ - روان شدن آب . ۳ - شکافته شدن باز شدن سر چیزی (مانند دمل ). ۳ - ترکیدن (بمب و مانند آن ). جمع : انفجارات .
۱ - ( مصدر ) بر دمیدن سپیده سپیده دم شدن . ۲ - روان شدن آب . ۳ - شکافته شدن باز شدن سر چیزی (مانند دمل ). ۳ - ترکیدن (بمب و مانند آن ). جمع : انفجارات .
دانشنامه عمومی
انفجار:تاپش، به یکباره ترکیدن از درون ( تالشی)
نقل قول
انفجار (فیلم ۲۰۱۶). انفجار (به انگلیسی: Standoff) فیلم هیجانی آمریکایی محصول سال ۲۰۱۶ است.
•
•
wikiquote: انفجار_(فیلم_۲۰۱۶)
گویش مازنی
شکافتن
مترادف و متضاد
شکافتن
ترکیدن، جوشش، غلیان، فوران
۱. ترکیدن، جوشش، غلیان، فوران
۲. شکافتن
فرهنگ فارسی ساره
پکش، پکیدن، تراکش، ترکش، ترکیدن
فرهنگستان زبان و ادب
{shot} [ژئوفیزیک] عملکرد هرنوع مادۀ منفجره که موج لرزه ای ایجاد کند
