معانی کلمه : انفاد
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. نابود کردن، نیست کردن.
۲. تمام کردن، به آخر رساندن.
۳. به پایان رسیدن.
۴. سپری گشتن.
۵. بی توشه شدن.
۶. فرستادن، روانه کردن.
۲. تمام کردن، به آخر رساندن.
۳. به پایان رسیدن.
۴. سپری گشتن.
۵. بی توشه شدن.
۶. فرستادن، روانه کردن.
فرهنگ معین
( اِ ) [ ع . ] (مص م . ) نابود کردن ، به پایان رسانیدن .
