معانی کلمه : انساب
لغت نامه دهخدا
انساب . [ اِ ] (ع مص ) سخت وزیدن باد و برداشتن آن خاک و سنگریزه را. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (از اقرب الموارد).
فرهنگ عمید
نسب#NAME?
= نسب
فرهنگ معین
( اَ ) [ ع . ] (اِ. ) جِ نَسَب . ۱ - نژادها. ۲ - خویشاوندها.
فرهنگ فارسی
خویشی ها، خویشاوندیها، جمع نسب
( اسم ) جمع نسب ۱ - نژادها. ۲ - خویشاوندیها خویشیها .
سخت وزیدن باد و برداشتن آن خاک و سنگریزه ها را .
( اسم ) جمع نسب ۱ - نژادها. ۲ - خویشاوندیها خویشیها .
سخت وزیدن باد و برداشتن آن خاک و سنگریزه ها را .
