کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معانی کلمه : انزاق
تلفظ بین المللی :
/ˈaːnzˈɑq1/
تلفظ :
['a:nz'Aq1]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
کلمات مرتبط
ائین انزاق
دیر انزال
زیت الانفاق
انزان
انفاق
صابون انفاق
قاسم الارزاق
ارزاق
انزال
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
این معنی را بیشتر بخوانید
انزاق. [ اِ ] ( ع مص ) آلیز کنانیدن ستور را. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ). زدن اسب را تا بجست و خیز بیفتد. ( از اقرب الموارد ). برجهانیدن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( مصادر زوزنی ). || بسیار خندیدن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ). || سبکسار شدن بعد بردباری. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). سبکسار شدن پس از بردباری. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد )....
فرهنگ فارسی
آلیز کنانیدن ستور را . یا سبکسار شدن بعد بردباری . بر جهانیدن .
کلمات مرتبط
ائین انزاق
دیر انزال
زیت الانفاق
انزان
انفاق
صابون انفاق
قاسم الارزاق
ارزاق
انزال
نظرات