کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه اندیشیدن | کلماتور
معانی کلمه : اندیشیدن
تلفظ بین المللی :
/ˌandiʃˈidan/
تلفظ :
[,andiS'idan]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
واژه نامه بختیاریکا
کلمات مرتبط
صلاح اندیشیدن
قافیه اندیشیدن
مصلحت اندیشیدن
تدارک اندیشیدن
چاره اندیشیدن
ژرف اندیشیدن
منطق پور ـ روایال یا فن اندیشیدن
دور اندیشیدن
بر اندیشیدن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
واژه نامه بختیاریکا
لغت نامه دهخدا
این معنی را بیشتر بخوانید
اندیشیدن. [ اَ دَ ] ( مص ) فکر کردن و اندیشه کردن و خیال نمودن و پنداشتن. ( ناظم الاطباء ). فکر و خیال کردن. ( از آنندراج ). تأمل کردن. سگالیدن. سگالش کردن. تصور کردن. تأمل.فکرت. ترویه. ( یادداشت مؤلف ). تفکر کردن. پنداشتن.ظن بردن. گمان بردن. توهم کردن. یاد کردن. یاد آوردن. در فکر تهیه چیزی بودن. ( از یادداشتهای لغت نامه ).تفکر. فکر. تفکن. تقدیر. تمئنه. ( از منتهی الارب ) : اندیشیدم که اگر از م...
فرهنگ عمید
۱. فعالیت ذهنی آگاهانه برای شکل دهی به تصورات ذهنی و دریافت مطلب، اندیشه کردن، فکر کردن.
۲. خیال کردن، پنداشتن.
فرهنگ معین
(اَ دَ ) (مص ل . ) ۱ - فکر کردن ، تأمل کردن . ۲ - ترس داشتن ، ترسیدن .
فرهنگ فارسی
( مصدر ) (اندیشید اندیشد خواهد اندیشید بیندیش اندیشنده اندیشیده . ) ۱ - فکر کردن تفکر کردن تائ مل کردن . ۲ - بیم داشتن .
مترادف و متضاد
این معنی را بیشتر بخوانید
hatch (فعل)ایجاد کردن، اندیشیدن، تخم گذاشتن، خط انداختن، هاشور زدن، روی تخم نشستن، تخم دادن، جوجه بیرون امدنthink (فعل)عقیده داشتن، فکر کردن، اندیشیدن، خیال کردن، خیال داشتن، گمان کردن، فکر چیزی را کردنcontemplate (فعل)دیدن، تفکر کردن، اندیشیدن، در نظر داشتنspeculate (فعل)تفکر کردن، اندیشیدن، احتکار کردن، سفته بازی کردن، معاملات قماری کردنexcogitate (فعل)اندیشیدن، از خود در آوردن، ابتکار کردن، ابد...
واژه نامه بختیاریکا
به فِرگ بیدِن
کلمات مرتبط
صلاح اندیشیدن
قافیه اندیشیدن
مصلحت اندیشیدن
تدارک اندیشیدن
چاره اندیشیدن
ژرف اندیشیدن
منطق پور ـ روایال یا فن اندیشیدن
دور اندیشیدن
بر اندیشیدن
نظرات