اندک مایه. [ اَ دَ ی َ / ی ِ ]( ص مرکب ) کم مایه. کم بضاعت. || نادان. بی سواد. || ( ق مرکب ) اندکی. کمی. ( فرهنگ فارسی معین ). اندک. کم : چون شنید که امیر سبکتگین سوی هرات رفت و با امیر محمود اندک مایه مردم است طمع افتادش [ بوعلی سیمجور ] که باز نشابور بگیرد.( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 202 ). حسنک پیدا آمد بی بند، جبه ای داشت حبری رنگ... موی سر مالیده زیر دستار پوشیده کرده ، اندک مایه پیدا می بود. ( تا...
فرهنگ عمید
۱. اندک، کم. ۲. کم مایه، کم بضاعت. ۳. اندکی، کمی.
فرهنگ فارسی
۱ -( صفت ) کم مایه کم بضاعت . ۲ - نادان بی سواد . ۳ - اندکی کمی : (یک چشم اندک مایه شکسته داشتی . )