Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : اندام گرفتن

تلفظ بین المللی : /ˈaːndˈɑm ɡerˈeftan/ تلفظ :‌ ['a:nd'Am geR'eftan]
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی
  • انجام گرفتن
  • در رفتن عضوی از بدن خصوصا اندام غضروف و مفاصل
  • چوب انداز گفتن
  • توانایی راه رفتن یا انجام کار را نداشتن
  • اندام
  • اندام تحلیل رفته
  • اندام تناسلی نر
  • اندام حرکتی پنج انگشتی
  • اندام حسی
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی

لغت نامه دهخدا

اندام گرفتن. [ اَ گ ِ رِ ت َ ] ( مص مرکب ) بنظام شدن. چنانکه باید گردیدن. ( یادداشت مؤلف ) : چون سخن در نظر از لفظ تو اندام گرفت به عدم بازرود خصم تو اندام اندام.سوزنی.لب لعل تو ز خون دل من کام گرفت سرو قد توز آغوش من اندام گرفت.صائب ( از آنندراج ).بی وصل تو دل در برم آرام نگیردبی صحبت تو کار من اندام نگیرد.ملاطغرا ( از آنندراج )....

فرهنگ فارسی

به نظام شدن . چنان که باید گردیدن .

کلمات مرتبط

  • انجام گرفتن
  • در رفتن عضوی از بدن خصوصا اندام غضروف و مفاصل
  • چوب انداز گفتن
  • توانایی راه رفتن یا انجام کار را نداشتن
  • اندام
  • اندام تحلیل رفته
  • اندام تناسلی نر
  • اندام حرکتی پنج انگشتی
  • اندام حسی
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات