انجماد. [ اِ ج ِ ] ( ع مص ) افسرده و بسته شدن. ( آنندراج ). بستن. افسردن. بسته شدن. جامد گردیدن. ( از فرهنگ فارسی معین ). یخ بستن. ( یادداشت مؤلف ) . || ( اِمص ) فسردگی و بستگی. ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ عمید
۱. جامد شدن؛ افسرده و بسته شدن؛ یخ بستن. ۲. (فیزیک) تغییر حالت از مایع به جامد در اثر سرما و نقصان حرارت یا تٲثیرات دیگر. Δ تمام اجسام در حالت انجماد حجمشان کوچک میشود غیر از آب و چدن.
۱. جامد شدن، افسرده و بسته شدن، یخ بستن.۲. (فیزیک ) تغییر حالت از مایع به جامد در اثر سرما و نقصان حرارت یا تٲثیرات دیگر. &delta، تمام اجسام در حالت انجماد حجمشان کوچک می شود غیر از آب و چدن....
اِنْجماد (freezing)تغییر حالت از مایع به جامد، مانند یخ زدن آب. برای هر مادّۀ مفروض، انجماد در دمای معیّنی، با نام نقطۀ انجماد، صورت می گیرد. نقطۀ انجماد در شرایط مشابهی از فشار ثابت است و دما تا زمان جامدشدن همۀ مایع ثابت می ماند. میزان گرمایی که هر مادّه باید ازدست بدهد تا واحد جرم آن منجمد شود، ثابت است و گرمای نهان ذوبنامیده می شود.wikijoo: انجماد...
فرهنگ فارسی
جامدشدن، افسرده وبسته شدن، یخ بستن ( مصدر ) یخ بستن افسردن بسته شدن جامد گردیدن .
دانشنامه عمومی
انجماد یک گدازِ فاز است که در آن، مایع به جامد تبدیل می شود و دمای آن به پایین تر از دمای ذوب می رسد.یخبنداندر بسیاری از موارد، نقطهٔ انجماد و ذوب در مواد یکی است، ولی برای بعضی از مواد این دما متفاوت است؛ مثلاً در آگار پسماند در دمای ذوب و انجماد دیده می شود. در دمای ۸۵°C ذوب می شود ولی در دمای ۳۱ تا ۴۰°C جامد می شود.انجماد (Solidification یا freezing)، یک تغییر فاز ماده است که منجر به تولید فاز ...
مترادف و متضاد
انعقاد، بستن، جامدشدن، یخزدگی
frigidity(اسم)
سردی، انجماد، کمی تمایل در قوای جنسی
congelation(اسم)
بستگی، دلمه، انجماد، ماسیدگی، افسردگی، چیز منجمد
دانشنامه اسلامی
[ویکی فقه] بسته شدن مایعات را انجماد می گویند که از آن به مناسبت در باب طهارت سخن گفته شده است.اگر مقداری از آب ظرفی که به اندازه کر است منجمد شود و باقی مانده کمتر از کر باشد، آب ظرف حکم آب قلیل را دارد و به ملاقات با نجاست، نجس میشود. مقدار منجمد نیز ـ که به تدریج ذوب میشود ـ نجس میگردد؛ هر چند از برخی فقها قول به بقای حکم کُر در صورت انجماد نقل شده است. حکم انجماد روغنمایعاتی مانند روغن که پ...
فرهنگ فارسی ساره
بستناکی، یخ زدن، بستانک
واژه نامه بختیاریکا
سردِه
فرهنگستان زبان و ادب
{freezing} [علوم جَوّ] مرحلۀ گذار ماده از حالت مایع به حالت جامد {solidification} [مهندسی بسپار، مهندسی مواد و متالورژی] تغییر حالت ماده از مایع به جامد