کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معانی کلمه : انجرار
تلفظ بین المللی :
/ˌendʒerˈɑr/
تلفظ :
[,endZeR'AR]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ معین
کلمات مرتبط
انجبار هندی
عرق الانجبار
انجبار
انجار
اجرار
انجحار
انجذار
انجراح
انجراد
لغت نامه دهخدا
فرهنگ معین
لغت نامه دهخدا
این معنی را بیشتر بخوانید
انجرار. [ اِ ج ِ ] ( ع مص ) کشیده شدن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ) ( تاج المصادر بیهقی ) ( مصادر زوزنی ). انجذاب. ( از اقرب الموارد ). کشیدن. ( یادداشت مؤلف ). || رَوان ِ چرا کردن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). بچرا روان کردن. ( از ناظم الاطباء ). || سواره شده گذاشتن ناقه را بچرا. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ). || بجر شدن حرف. ( تاج المصادر بیهقی ) ( از مصادر زوزنی ...
فرهنگ معین
(اِ جِ ) [ ع . ] (مص م . ) کشیده شدن .
کلمات مرتبط
انجبار هندی
عرق الانجبار
انجبار
انجار
اجرار
انجحار
انجذار
انجراح
انجراد
نظرات