انجامیدن. [ اَ دَ ] ( مص ) بنهایت رسیدن و آخرشدن کار. ( آنندراج ). آخرشدن و بنهایت رسیدن. ( فرهنگ رشیدی ). آخرشدن. ( مؤید الفضلاء ) ( شرفنامه منیری ). منتهی گشتن و به آخر رسیدن و بپایان آمدن کار و تمام شدن. ( ناظم الاطباء ) : چو انجامیده شد گفتار رامین چو باد از پیش اوبرگشت آذین.( ویس و رامین ).بنگر که جهانت چون بینجامدهر روز تو کار نو چه آغازی.ناصرخسرو.در یک هفته سه انقلاب بدین نسق انجامید. ( بد...
فرهنگ عمید
به پایان رسیدن، پایان یافتن.
فرهنگ معین
(اَ دَ ) (مص ل . ) ۱ - پایان گرفتن . ۲ - اجرا شدن . ۳ - منجر شدن .
فرهنگ فارسی
انجام یافتن، انجام شدن، به پایان رسیدن، پایان یافتن ( مصدر ) ( انجامید انجامد خواهد انجامید انجامنده انجامیده انجامش ) انجام یافتن اجرا شدن .