معانی کلمه : انجام دادن
لغت نامه دهخدا
انجام دادن. [ اَ دَ ] ( مص مرکب ) تمام کردن و به آخر رسانیدن.( ناظم الاطباء ). بپایان رسانیدن. کامل کردن. ( فرهنگ فارسی معین ). انجامانیدن. برگذار کردن. اتمام. ( یادداشت مؤلف ). || اجرا کردن. عمل کردن. ( فرهنگ فارسی معین ). سامان دادن. ( آنندراج ) :
صائب چه فارغند ز اندیشه حساب
جمعی که کار آخرت انجام داده اند.
صائب چه فارغند ز اندیشه حساب
جمعی که کار آخرت انجام داده اند.
فرهنگ فارسی
( مصدر ) ۱ - اجرا کردن عمل کردن ۲ - بپایان رسانیدن کامل کردن .
مترادف و متضاد
واژه نامه بختیاریکا
کِردِن
ور یک بُردن
ور یک بُردن
