انجاد. [ اِ ](ع مص ) به نجد برآمدن یا بسوی نجد برآمدن . (منتهی الارب ). بنجد درآمدن یا بسوی نجد درآمدن . (آنندراج ). بنجد شدن . (مصادر زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ). از نجدبرآمدن و بسوی نجد رفتن . (ناظم الاطباء). و منه المثل : انجد من رای حضناً، و حضن اسم جبلی است . || خوی کردن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). عرق کردن . (از اقرب الموارد). || یاری دادن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آن...
( اَ ) [ ع . ] (اِ. ) جِ نجد. ۱ - زمین بلند. ۲ - آن چه بدان خانه را زینت کنند.
فرهنگ فارسی
(مصدر )۱ - یاری دادن. ۲ - دعوت پذیرفتن. ۳ - بلند خواندن . بنجد بر آمدن ٠ یا به سوی نجد بر آمدن ٠ عرق کردن ٠ یا خوی کردن ٠ بلند شدن بنائ یا دعوت پذیرفتن ٠ یا بلند خواندن ٠