انتقال. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) از جایی بجایی شدن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( مجمل اللغه ) ( مصادر زوزنی ) ( تاج المصادر بیهقی ). از جایی بجایی بگشتن. ( از اقرب الموارد ). از جایی بجایی رفتن. ( غیاث اللغات ). از جایی بجایی رفتن و نقل نمودن.( آنندراج ). جابجا شدن. از جایی بجای دیگر رفتن. نقل کردن. کوچیدن. کوچ کردن. ( فرهنگ فارسی معین ). گویندنقلته من موضع الی موضع کذا فانتقل. ( از ناظم الاطباء ...
فرهنگ عمید
۱. جابه جا کردن چیزی یا کسی.۲. جابه جا شدن.۳. تغییر کردن محل کار کارمند یا کارگر.۴. سرایت کردن.۵. (جامعه شناسی ) منتقل شدن از یک نظام اجتماعی به نظام اجتماعی دیگر: انتقال از فئودالیسم به سرمایه داری.۶. (ریاضی ) تبدیلی که در آن همۀ نقاط یک شکل مسطح با یک بردار تغییر مکان جابه جا می شوند.۷. (اقتصاد ) منتقل کردن مبلغی از یک حساب به حساب دیگر.۸. درک کردن و دریافت مطلبی.۹. (موسیقی ) نوشتن یا اجرای یک ق...
فرهنگ معین
(اِ تِ ) [ ع . ] ۱ - (مص ل . ) از جایی به جایی رفتن ، کوچ کردن . ۲ - (اِمص . ) وا - گذاری ، نقل مکان کردن .
دانشنامه آزاد فارسی
انتقال (روان کاوی). اِنتِقال (روان کاوی)(transference)انتقال احساسات و امیال تجربه شدۀ بیمار در رابطه های قبلی خود، به رابطۀ فعلی با روان کاو. رابطۀ انتقالی، که نخستین بار زیگموند فرویدآن را در ۱۸۹۵ توصیف کرد، غالباً به شکل منفی یا مثبت است. در انتقال مثبتبیمار از روان کاو اطاعت می کند یا ارزشی بیش از حدّ واقعی برای او قائل می شود. در انتقال منفیبیمار نافرمانی می کند یا از روان کاو بیزار است. ان...
فرهنگ فارسی
جابجاشدن، ازجائی بجای دیگررفتن، نقل کردن، درفارسی به معنی واگذاری چیزی ازمال خودبدیگری، ونیزدرک کردن ودریافت مطلبی۱ - ( مصدر ) جابجا شدن از جایی بجای دیگر رفتن نقل کردن کوچیدن کوچ کردن. ۲ - مردن در گذشتن. ۳ - محل کار کارمندی از وزارتخانه اداره دایرهای بوزارتخانه اداره یا دایر. دیگر تغییر یافتن . ۴ - عوض شدن مای. یک قطعه و آن در موسیقی سازی وزهی هر دو انجام میگیرد . ۵ - ( اسم ) نقل جابجا شدگی . ۶ -...
دانشنامه عمومی
انتقال ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:انتقال (روان شناسی)ضریب انتقالانتقال انرژی الکتریکیانتقال (فیلم)انتقال (فیزیک)انتقال (موسیقی)wiki: برداری در ریاضیات توصیف می شود. ماده منتقل شده یا یک میدان اسکالر که نشان دهنده توزیع آن در فضا است، توصیف می شود. در انتقال حتماً باید جریانی در سیال وجود داشته باشد. به این دلیل، در اجسام صلب انتقال رخ نمی دهد. انتقال، جابه جایی ماده در فرایندهای...
[ویکی فقه] انتقال،از مطهرات است و همچنین گردیدن از حالتی به حالتی دیگر یا از حکمی به حکمی دیگر و یا جابه جا شدن ملک یا حقی از شخصی به دیگری را انتقال می گویند که از انتقال به معنای نخست در باب طهارت سخن رفته و به مفهوم دوم به مناسبت در بابهای طهارت، صلات، حجر، ضمان، طلاق، ظهار و ارث سخن گفتهاند.مراد از آن، انتقال نجس به جسم پاک و جزئی از آن شدن است، همچون انتقال خون انسان یا حیوان دارای خون جهند...
فرهنگ فارسی ساره
ترابرد، جابجای
فرهنگستان زبان و ادب
{transfer} [ورزش] جابه جایی بازیکن از باشگاهی به باشگاه دیگر که در طی مراحل اداری و حقوقی و در زمان مشخص و معمولاً در مقابل مبادلۀ مبلغی صورت می گیرد{transference} [روان شناسی] در روان کاوی، برون فکنی احساسات و آرزوهای ناخودآگاهانۀ فرد به روان کاو، یعنی برون فکنی آن دسته از احساسات و آرزوهایی که دراصل به افراد مهم زندگی فرد در دوران کودکی اش معطوف بوده اند، مانند پدر و مادر{translation} [فیزیک] جا...