معانی کلمه : انتظام
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. در رشته کشیده شدن مروارید.
۲. منظم شدن.
۳. نظم داشتن، آراستگی، نظم وترتیب.
۲. منظم شدن.
۳. نظم داشتن، آراستگی، نظم وترتیب.
فرهنگ معین
(اِ تِ ) [ ع . ] ۱ - (مص م . ) در رشته کشیدن مروارید. ۲ - (مص ل . ) نظم گرفتن . ۳ - (اِمص . ) ترتیب ، نظم .
فرهنگ فارسی
دررشته کشیده شدن مروارید، منظم شدن، نظم داشتن ، آراستگی ونظم وترتیب
۱ - ( مصدر ) در رشته کشیدن مروارید . ۲ - ( مصدر ) پیوسته شدن سامان گرفتن بسامان شدن بنوا شدن منظم شدن . ۳ - ( اسم ) پیوستگی بسامانی آراستگی ترتیب نظم . جمع : انتظامات .
۱ - ( مصدر ) در رشته کشیدن مروارید . ۲ - ( مصدر ) پیوسته شدن سامان گرفتن بسامان شدن بنوا شدن منظم شدن . ۳ - ( اسم ) پیوستگی بسامانی آراستگی ترتیب نظم . جمع : انتظامات .
دانشنامه عمومی
انتظام یک نام فامیلی ایرانی است و به موارد زیر می تواند دلالت داشته باشد:
نصرالله انتظام
عبدالله انتظام
عباس امیرانتظام
دمای نیل
نصرالله انتظام
عبدالله انتظام
عباس امیرانتظام
دمای نیل
wiki: انتظام
مترادف و متضاد
آراستگی، ترتیب، تنسیق، تنظیم، دیسیپلین، سامان، ساماندهی، نظام، نظم
