Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : انبرو

تلفظ بین المللی : /ˈaːnbarˌuː/ تلفظ :‌ ['a:nbaR,u:]
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی
  • انبرو دستانه
  • انبرود
  • انبروت
  • انبرودستانه
  • انبرور
  • انبروه
  • اچ ام اس انبروکن
  • امبروسیوس قدیس
  • زال ابرو
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی

لغت نامه دهخدا

انبرو. [ اَم ْ ب َ ] ( اِ ) امرود. ( ناظم الاطباء ) :
فروناگذشته بگیرد گلو
چو ناپخته باشد هنوز انبرو.
میرنظمی ( از فرهنگ شعوری ج 1 ورق 126 الف ).
و رجوع به امرود شود.

فرهنگ فارسی

امرود

کلمات مرتبط

  • انبرو دستانه
  • انبرود
  • انبروت
  • انبرودستانه
  • انبرور
  • انبروه
  • اچ ام اس انبروکن
  • امبروسیوس قدیس
  • زال ابرو
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات