معانی کلمه : انبر
لغت نامه دهخدا
انبر. [ اَم ْ ب َ ] (اِ) عرشه ٔ کشتی . طبقه ٔ کشتی . (از دزی ج 1 ص 39).
فرهنگ عمید
وسیلۀ فلزی دوشاخه با دو فک که با آن آتش یا چیز دیگر را برگیرند.
فرهنگ معین
(اَ بُ ) (اِ. ) آلت فلزی دوشاخه که با آن آتش یا چیزی دیگر را برگیرند.
فرهنگ فارسی
انبره: آلت فل ی دوشاخه که با آن آتش یاچیزدیگررابرگیرند
( اسم ) ۱ - آلت فلزی دو شاخه که با آن آتش یا چیز دیگر بر گیرند . ۲ - نوعی از اهرم که نیروی کارگر در وسط آن قرار دارد و نقط. ایستادگی و تکیه گاه در طرفین . (نوع سوم اهرم ) . ۳ - آتش چین از لوازم آتشگاه .
عرشه کشتی ٠ طبقه کشتی
( اسم ) ۱ - آلت فلزی دو شاخه که با آن آتش یا چیز دیگر بر گیرند . ۲ - نوعی از اهرم که نیروی کارگر در وسط آن قرار دارد و نقط. ایستادگی و تکیه گاه در طرفین . (نوع سوم اهرم ) . ۳ - آتش چین از لوازم آتشگاه .
عرشه کشتی ٠ طبقه کشتی
دانشنامه عمومی
آتشگیره
گویش اصفهانی
تکیه ای: anbor
طاری: ambor
طامه ای: ambor
طرقی: ambor
کشه ای: ambor
نطنزی: ombor
مترادف و متضاد
آتشگیره
barnacle (اسم)
پوزه بند، انبر، نوعی صدف، پوزه بند یا مهاراسب
pliers (اسم)
انبر، انبردست
pincers (اسم)
انبر
