معانی کلمه : انباری
لغت نامه دهخدا
انباری . [ اَم ْ ] (اِخ ) احمدبن اسحاق نحوی ، مکنی به ابوجعفر. رجوع به احمد... شود.
انباری . [ اَم ْ ] (اِخ ) ابوالحسن . حکیم و ریاضی دان بود. رجوع به ابوالحسن انباری شود.
انباری . [ اَم ْ ] (اِخ ) ابوبکر محمدبن ابی محمدقاسم بن بشاربن حسن . رجوع به ابن انباری ... شود.
فرهنگ فارسی
یا ابن الانباری محمد بن عبد الکریم بن ابراهیم بن عبد الکریم سدید الدوله فاضل و ادیب بود و در دستگاه خلفای عباسی در بغداد تقرب و مقام داشت .
دانشنامه اسلامی
واژه نامه بختیاریکا
تَکُلی؛ کُلِه دوی
