معانی کلمه : انبار گشتن
لغت نامه دهخدا
انبار گشتن. [ اَم ْ گ َت َ ] ( مص مرکب ) انباشته شدن. توده شدن :
چنان کشته بر هر سو انبار گشت
که هرجا که بد دشت دیوار گشت.ز صحن صحرا کهسارها پدید آمد
ز بس که گشت بدنهای کشتگان انبار.
چنان کشته بر هر سو انبار گشت
که هرجا که بد دشت دیوار گشت.ز صحن صحرا کهسارها پدید آمد
ز بس که گشت بدنهای کشتگان انبار.
فرهنگ فارسی
انباشته شدن . توده شدن
