معانی کلمه : امعاء
لغت نامه دهخدا
امعاء. [ اِ ] (ع مص ) رسانیدن نخل رطب را. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). دارای معو (خرمای رسیده ) شدن نخله . (از اقرب الموارد).
فرهنگ معین
( اَ ) [ ع . ] ( اِ. ) جِ معی ، روده ها.
دانشنامه آزاد فارسی
اَمعاء
رجوع شود به:روده
رجوع شود به:روده
wikijoo: امعاء
مترادف و متضاد
intestine (اسم)
روده، امعاء
pauthornch (اسم)
شکم، امعاء، محتویات شکم
