کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معانی کلمه : امشاط
تلفظ بین المللی :
/ˈaːmʃˈɑt/
تلفظ :
['a:mS'At]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
کلمات مرتبط
امشاطی
ابن امشاطی مظفرالدین محمود
ابن امشاطی
ابن امشاطی مظفرالدین محمود بن احمد عینتابی
امشاج
امشاسپند
اشاطه
اشماط
امتشاط
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
امشاط. [ اَ ] ( ع اِ )ج ِ مُشط و مَشط و مِشط و مَشِط و مُشُط. ( ناظم الاطباء ) ( اقرب الموارد ). و همچنین ج ِ مُشُطّ. ( از اقرب الموارد ) ( از متن اللغة ). شانه ها. رجوع به مُشط شود.
فرهنگ فارسی
جمع مشط . شانه ها
کلمات مرتبط
امشاطی
ابن امشاطی مظفرالدین محمود
ابن امشاطی
ابن امشاطی مظفرالدین محمود بن احمد عینتابی
امشاج
امشاسپند
اشاطه
اشماط
امتشاط
نظرات