کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه امر-کردن | کلماتور
معانی کلمه : امر کردن
تلفظ بین المللی :
/ˈaːmr kˈardan/
تلفظ :
['a:mR k'aRdan]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
شد و امد کردن
الزام اور و غیر قابل فسخ کردن
ابر دار کردن
امد و شد کردن
ابری یا مانند ابر کردن
با اتر بیهوش کردن
با اتر ترکیب کردن
با اتر مخلوط کردن
با اجر کاشی فرش کردن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
لغت نامه دهخدا
امر کردن. [ اَ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) دستور دادن. فرمودن.
فرهنگ فارسی
( مصدر ) دستور دادن فرمودن .
مترادف و متضاد
این معنی را بیشتر بخوانید
direct (فعل)سوق دادن، قراول رفتن، دستور دادن، اداره کردن، نظارت کردن، عطف کردن، متوجه ساختن، امر کردن، هدایت کردن، معطوف داشتنcommand (فعل)حکم کردن، فرمودن، امر کردن، فرمان دادنbid (فعل)پیشنهاد کردن، دعوت کردن، فرمودن، امر کردن، توپ زدن، قیمت خریدرا معلوم کردنordain (فعل)ترتیب دادن، مقرر داشتن، امر کردن، فرمان دادن، وضع کردن، مقدر کردنenjoin (فعل)مقرر داشتن، امر کردن، بهم متصل کردن، سفارش کردن بهd...
کلمات مرتبط
شد و امد کردن
الزام اور و غیر قابل فسخ کردن
ابر دار کردن
امد و شد کردن
ابری یا مانند ابر کردن
با اتر بیهوش کردن
با اتر ترکیب کردن
با اتر مخلوط کردن
با اجر کاشی فرش کردن
نظرات