معانی کلمه : امدی
لغت نامه دهخدا
امدی . [ اَ م َ ] (ص نسبی ) منسوب به امد.
امدی . [ اَ دا ] (ع ن تف ) گویند: فلان امدی العرب ؛ بزرگترین و اعلا و ابعد آنان (اعراب ) در عزت و مرتبه و بزرگی . (ازناظم الاطباء) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).
فرهنگ فارسی
( آمدی ) سیف الدین ابو الحسن علی بن محمد ( و. ۵۵۱ - ف. ۶۳۱ ه. ق . ) یکی از فقهای مذهب حنبلی و سپس شافعی که در بغداد دمشق و مصر اقامت داشت . از تالیفات او [ ابکار الافکار ] و [ الاحکام فی اصول الاحکام ] میباشد .
منسوب بشهر آمد
عبدالواحد بن محمد بن عبدالواحد
منسوب بشهر آمد
عبدالواحد بن محمد بن عبدالواحد
