معانی کلمه : امده
لغت نامه دهخدا
امده . [ اُ دَ ] (ع اِ) بقیه ٔ چیزی . (ناظم الاطباء) (آنندراج ). بقیه از هر چیزی . (از المرجع). || افزونی و زیادتی . (ناظم الاطباء).
امدة. [ اَ م ِدْ دَ ] (ع اِ) تار و رشته ٔ تافته . || مساک کرانه ٔ جامه چون ببافتن گیرند. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
فرهنگ عمید
( آمده ) ۱. رسیده، وارد.
۲. آن که وارد شده.
۳. آنچه روی داده: زآمده شادمان بباید بود / وز گذشته نکرد باید یاد (رودکی: ۴۹۵ ).
۲. آن که وارد شده.
۳. آنچه روی داده: زآمده شادمان بباید بود / وز گذشته نکرد باید یاد (رودکی: ۴۹۵ ).
فرهنگ فارسی
( آمده ) ( اسم ) ۱ - رسیده وارد . ۲ - واقع حادث . ۳ - بدیهه لطیفه نادره. ۴ - طبیعی مقابل مصنوع ساختگی . ۵ - قسمی گچ روان کرد. گشاده و تنگ یعنی بسیار آب و کم مایه برای سفید کردن ظاهر بنا چون دیوار و سقف لایه .
بقیه چیزی . بقیه از هر چیزی
بقیه چیزی . بقیه از هر چیزی
مترادف و متضاد
incoming (صفت)
اینده، وارد شونده، امده، عاید شونده
