Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : اماس

تلفظ بین المللی : /ˈaːmˈɑs/ تلفظ :‌ ['a:m'As]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیمترادف و متضادواژه نامه بختیاریکافرهنگستان زبان و ادب
  • آماس
  • اماس استخوان
  • اماس اپاندیس
  • اماس برون شامه قلب
  • اماس خشک نای
  • اماس دار
  • اماس شامه ریه
  • اماس ضمیمه روده
  • اماس غده های پستان
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیمترادف و متضادواژه نامه بختیاریکافرهنگستان زبان و ادب

لغت نامه دهخدا

( آماس ) آماس. ( اِ ) آماه. وَرَم. تورّم.باد. نَفخ. برآمدگی. پف کردگی. تَهَبﱡج : لیکن از راه عقل هشیاران بشناسند فربهی زآماس.ناصرخسرو.مُتنبی نکو همی گویدبازدانید فربهی زآماس.مسعودسعد.و زنان از بهر درد و آماس رحم پنبه بدان تر کنند و برگیرند عظیم سود کند. ( نوروزنامه ).بسی فربه نماید آنکه داردنمای فربهی از نوع آماس.سنائی.عقل را حایل جحیم شناس نبود همچو فربهی آماس.سنائی.کسی که چشم خرد دارداز اکابر عص...

فرهنگ عمید

( آماس ) ۱. برآمدگی و تورم عضوی از بدن در اثر بیماری، جراحت یا کوفتگی، ورم.
۲. برآمدگی غیرعادی.

فرهنگ معین

( آماس ) ( اِ. ) = آماز: ورم ، برآمدگی ، آماده و آماز نیز گویند.

دانشنامه آزاد فارسی

رجوع شود به:اسکلروز متعدد
wikijoo: ام_اس

فرهنگ فارسی

( آماس ) ( اسم ) ورم تورم باد نفخ بر آمدگی .
آماز، آماه: ورم، بر آمدگی وتورم عضوی ازبدن

دانشنامه عمومی

باد پوست

اماس یک منطقهٔ مسکونی در الجزایر است که در استان بشار واقع شده است.فهرست شهرهای الجزایراماس ۴۳۰ متر بالاتر از سطح دریا واقع شده است.wiki: اماساِم اِس یا تصلب بافت چندگانه (به انگلیسی: Encephalomyelitis disseminata یا Multiple sclerosis) که با نام اختصاریِ اِم اِس یا MS شناخته می شود، یک بیماری التهابی است که در آن غلاف های میلین سلول های عصبی در مغز و نخاع آسیب می بینند. این آسیب دی...

مترادف و متضاد

inflammation (اسم)سوزش، التهاب، احتراق، اماس، سام، شعله ور سازیtumidity (اسم)بادکردگی، ورم، اماسedema (اسم)خیز، ورم، اماسdilation (اسم)اتساع، اماسturgescence (اسم)تکبر، بادکردگی، بر امدگی، اماس، تورمpoke (اسم)حرکت، اماس، فشار با نوک انگشت، بهم زدن اتش بخاریtumefaction (اسم)ورم، اماس، حالت تورمturgidity (اسم)باد، بادکردگی، ورم، اماس، طمطراق، تورمtumescence (اسم)ورم، اماس، حالت تورم...

واژه نامه بختیاریکا

( آماس ) زُمبُره

فرهنگستان زبان و ادب

[پزشکی] ← تصلب پراکنده

کلمات مرتبط

  • آماس
  • اماس استخوان
  • اماس اپاندیس
  • اماس برون شامه قلب
  • اماس خشک نای
  • اماس دار
  • اماس شامه ریه
  • اماس ضمیمه روده
  • اماس غده های پستان
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات