معانی کلمه : الیاژ
فرهنگ عمید
( آلیاژ ) مخلوط دو یا چند فلز از طریق ذوب کردن که خود خاصیت فلزی دارد.
فرهنگ معین
( آلیاژ ) [ فر. ] ( اِ. ) جسمی که از ترکیب دو یا چند فلز به وسیلة ذوب کردن ، به دست می آید تا مقاومت آن ها بیشتر گردد.
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
( آلیاژ ) ( اسم ) ۱ - ترکیب دو یا چند فلز بوسیل. ذوب کردن چنانکه طلا و نقره را با مس ترکیب کنند تا مقاومت آنها بیشتر گردد . ۲ - جسمی که از ترکیب چند فلز بدست آید .
همجوش، همبسته، ترکیب دویاچندفلزازراه ذوب کردن
همجوش، همبسته، ترکیب دویاچندفلزازراه ذوب کردن
دانشنامه عمومی
فرهنگستان زبان و ادب
آلیاژ
{alloy} [شیمی، مهندسی بسپار] [شیمی] فراورده ای فلزی که دارای دو یا چند عنصر به صورت محلول جامد یا به صورت مخلوطی از فازهای فلزی باشد [مهندسی بسپار] نوعی آمیختۀ (blend ) بسپاری که معمولاً متشکل از دو بسپار متفاوت است که با هم هم بلور شده یا به نحوی سازگار هست...
{alloy} [شیمی، مهندسی بسپار] [شیمی] فراورده ای فلزی که دارای دو یا چند عنصر به صورت محلول جامد یا به صورت مخلوطی از فازهای فلزی باشد [مهندسی بسپار] نوعی آمیختۀ (blend ) بسپاری که معمولاً متشکل از دو بسپار متفاوت است که با هم هم بلور شده یا به نحوی سازگار هست...
