معانی کلمه : الک
لغت نامه دهخدا
الک . [ ؟ل ْ ل َ ] (اِخ ) دهی است از بلوک فامور در مغرب شیراز. رجوع به فارسنامه ٔ ناصری جزء دوم ص 227 شود.
فرهنگ عمید
۱. وسیلهای گرد و دیوارهدار، با سوراخهای ریز که برای جدا کردن ناخالصی گَردها و حبوبات به کار می رود؛ آردبیز؛ موبیز.
۲. چوب بلند بازی الکدولک.
( آلک ) = والک
۱. وسیله ای گرد و دیواره دار، با سوراخ های ریز که برای جدا کردن ناخالصی گَردها و حبوبات به کار می رود، آردبیز، موبیز.
۲. چوب بلند بازی الک دولک.
۱. وسیله ای گرد و دیواره دار، با سوراخ های ریز که برای جدا کردن ناخالصی گَردها و حبوبات به کار می رود، آردبیز، موبیز.
۲. چوب بلند بازی الک دولک.
فرهنگ معین
(اَ لَ ) (اِ. ) غربال .
دانشنامه آزاد فارسی
آلک. آلک (alk)
رزین حاصل از درخت تربانتین Pistacia Terebinthus. این درخت عمدتاً در منطقۀ مدیترانه می روید. مایعی با طیف رنگ های زرد تا سبز، با نام تربانتین چیان یا چیو، با تقطیر این ماده به دست می آید.
رزین حاصل از درخت تربانتین Pistacia Terebinthus. این درخت عمدتاً در منطقۀ مدیترانه می روید. مایعی با طیف رنگ های زرد تا سبز، با نام تربانتین چیان یا چیو، با تقطیر این ماده به دست می آید.
wikijoo: آلک
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
درگویش مردم روستای زرند کهنه الی [ا َ ل َ] گفته می شود.
نقل قول
گویش مازنی
استخوان ران
/alek/ استخوان ران
مترادف و متضاد
آردبیز، صافی، غربال، غربیل
دانشنامه اسلامی
[ویکی الکتاب] تکرار در قرآن: ۸۸(بار)
wikialkb: ریشه_الک
واژه نامه بختیاریکا
آرد بیز؛ مُختاری؛ کَم
