معانی کلمه : الوده
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
( آلوده ) آن که یا آنچه به چیزی پاک یا ناپاک آغشته شده، آن که به وضعیتی بد دچار شده، آغشته، مالیده به چیزی، ناپاک.
فرهنگ معین
( آلوده ) (دِ ) (ص مف . ) ۱ - مالیده به چیزی ، آغشته . ۲ - آغشته شده ، کثیف .
فرهنگ فارسی
( آلوده ) ( اسم ) ۱ - مالیده بچیزی آغشته . ۲ - ملوث کثیف .
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
دانشنامه اسلامی
واژه نامه بختیاریکا
( آلوده ) پنگالی؛ کِرّی؛ پَشخِه کِرّی
( آلوده ) پِلِهِستِه
( آلوده ) پِلِهِستِه
