معانی کلمه : الو
لغت نامه دهخدا
الو. [ اَ ل ُ ] (فرانسوی ، صوت ) هنگام تلفن کردن برای توجه مخاطب گویند.
الو. [ اِ ل ُ ] (اِخ ) شهری در لیتوانی نزدیک کنیگس برگ (= کالینین گراد) .
فرهنگ عمید
شعلۀ آتش؛ زبانۀ آتش.
( آلو ) ۱. میوه ای گوشتی و آبدار با هسته ای بزرگ و پوست نازک به رنگ زرد یا سیاه: آلو بخارا، آلو زرد، آلو سیاه.
۲. درخت کوتاه این میوه با برگ های بیضی شکل که در انواع مختلف دیده می شود.
آلوده (در ترکیب با کلمۀ دیگر ): پشمالو.
شعلۀ آتش، زبانۀ آتش.
۲. درخت کوتاه این میوه با برگ های بیضی شکل که در انواع مختلف دیده می شود.
آلوده (در ترکیب با کلمۀ دیگر ): پشمالو.
شعلۀ آتش، زبانۀ آتش.
فرهنگ معین
(اَ لُ) (اِ.) شعلة آتش ، زبانة آتش .
( ~.) [ فر. ] (اِ.) لفظی است که در شروع برقراری ارتباط تلفنی گفته می شود.
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
( آلو ) در آغاز مکالم. تلفنی برای توجه مخاطب گویند .
میوه آبدارشبیه گوجه باپوست نازک برنگ سیاه یازرد، این میوه برای لینت مزاج ودفع صفرانافع است، الاو، آلاو: شعله آتش، زبانه آ
( اسم ) شعل. آتش زبان. آتش .
میوه آبدارشبیه گوجه باپوست نازک برنگ سیاه یازرد، این میوه برای لینت مزاج ودفع صفرانافع است، الاو، آلاو: شعله آتش، زبانه آ
( اسم ) شعل. آتش زبان. آتش .
دانشنامه عمومی
(لکی) عقاب، باز.
گویش مازنی
آلو
شعله ی آتش
جفت رحم پس از زایمان
روستایی از دهستان دابوی جنوبی آمل
( آلو ) /aaloo/ آلوترش & جفت زایمان
/aloo/ جفت رحم پس از زایمان & روستایی از دهستان دابوی جنوبی آمل & شعله ی آتش & آلو
/aloo/ جفت رحم پس از زایمان & روستایی از دهستان دابوی جنوبی آمل & شعله ی آتش & آلو
مترادف و متضاد
دانشنامه اسلامی
واژه نامه بختیاریکا
( اَلو ) از رنگها به معنی قهوه ای؛ سفید مایل به قهوه ای
( اَلو ) دال؛ کرکس
( اَلو ) شعله آتش
( آلو (آلی) ) آلود؛ ین. پسوند نسبت. مثلاً چرکالو یعنی چرکالود؛ چرکین یا خَووالی یعنیخواب آلود
( اَلو ) دال؛ کرکس
( اَلو ) شعله آتش
( آلو (آلی) ) آلود؛ ین. پسوند نسبت. مثلاً چرکالو یعنی چرکالود؛ چرکین یا خَووالی یعنیخواب آلود
